امروزه در اقتصاد جهانی، دانش به عنوان مهمترین سرمایه جایگزین سرمایههای مالی و فیزیکی شده است و فضای کسب و کار مبتنی بر دانش، نیازمند رویکردی است که دارایی نامشهود جدید سازمانی مانند نوآوریهای نیروی انسانی، روابط با مشتریان، ساختار سازمانی و . به لحاظ اهمیت سرمایه فکری در فرایند برتری راهبردی شرکت ها، این مقاله به بررسی ارتباط بین سرمایه فکری و عملکرد مالی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداخته است. سرمایههای فکری به عنوان سرمایه واقعی و جزسرمایههای استراتژیک سازمانهای عصرحاضرمطرح میباشند و همچنین یکی ازمقولههای جدیدی که درطی سالهای اخیر به آن توجه زیادی شده است و هرروزه این توجه بیشتر نیز میشود سرمایه فکری است درطی سالهای اخیر فکرواندیشه را نوعی سرمایه قلمداد میکنند زیرا به واسطه آن نیز میتوان به تولید درامد و ثروت دست یافت سرمایه فکری برخلاف دارایی فیزیکی که فقط برای انجام یک کارخاص و دریک زمان خاص مورد استفاده قرار میگیرند قابلیت استفاده همزمان درچندکارمختلف را دارد ازنظر بروکینگ سرمایه فکری ترکیبی ازداراییهای نامشهود داراییهای انسانی و زیرساختهایی است که شرکت را درانجام وظایفش توانمندمی سازد به اعتقاد بسیاری ازصاحبنظران سرمایه فکری دربرگیرنده سه شاخه سرمایه انسانی سرمایه رابطهای و سرمایه سازمانی میباشد.
اجزای سرمایه فکری به عنوان متغیرهای مستقل و عملکرد اقتصادی کارکنان به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شده. دادههای گردآوری شده از طریق ۲١۹ پرسشنامه با استفاده از نرم افزارهای spss و لیزرل تحلیل گردید و در نهایت روابط بین اجزای سرمایه فکری تایید و مشخص شد که سرمایه ساختاری و رابطهای به شکل مستقیم و سرمایه انسانی به شکل غیرمستقیم از طریق سرمایه ساختاری بر رشد عملکرد اقتصادی کارکنان در گروه خودرو سازی سایپا تاثیر دارند. ارزش دانش کارکنان یک شرکت یا سازمان، آموزشهای تجاری و هر اطلاعات اختصاصی که ممکن است برای شرکت نوعی مزیت رقابتی ایجاد کند، سرمایه فکری گفته میشود. سرمایه فکری به عنوان یک دارایی در نظر گرفته میشود و به شکل گستردهای به عنوان مجموعهای از منابع اطلاعاتی به حساب میآید که شرکت در دسترس خود دارد و میتواند از آنها برای کنترل درآمدهای شرکت، به دست آوردن مشتریهای جدید، ایجاد محصولات تازه یا بهبود وضعیت کسبوکار استفاده کند.
اصول سلامت روان ١-آرامش: بدون تردید آرامش اولین شرط روان سالم است و در سایه آن میتوان به شکل متعادلی به سایر امور زندگی و پیشرفت هم رسید. این تغییرات در گستره هنجار جامعه قرار نمیگیرند و بهصورت واضح غیرعادی و بیمارگونه و مداوم یا عودکننده هستند( همانجا؛ سادوک۲، سادوک و رالز۳، ۲۰۰۹) . گرچه WHO از سال ١۹۴۶ میلادی برای سلامت تعریف سه بعدی زیستی، روانی و اجتماعی را بیان کرده است، اما در بیشتر کشورها دو بعد روانی و اجتماعی سلامت تا حد زیادی بهوسیله متولیان سامانه سلامت و حاکمان کشورها نادیده گرفته شده، که البته کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. بر پایه اظهار نظر سازمان جهانی بهداشت( ۲۰۰١) در سال ١۹۹۰ میلادی از ده بیماری که بیشترین میزان ناتوانی را در جهان سبب شدهاند، پنج مورد آن مربوط به بیماریهای روانی است( افسردگی اساسی۴، سومصرف دارو و الکل۵، اختلال خلقی دو قطبی۶، اسکیزوفرنی۷ و اختلال وسواسی- اجباری۸ ). بر پایه پیشبینیهای پژوهشگران بینالمللی بار اختلال افسردگی، حوادث و سوانح، عوارض جنگ، خشونت و صدمه به خود از سال ١۹۹۰ تا سال ۲۰۲۰ بهترتیب از رتبه چهارم به دوم، نهم به سوم( گفتنی است کشور ما درحال حاضر از این نظر در بدترین وضعیت است )، شانزدهم به هشتم( احتمال افزایش این رتبه پس از حادثه ١١ سپتامبر ۲۰۰١ و واکنشهای پس از آن بیشتر شده است )، نوزدهم به دوازدهم و هفدهم به چهاردهم جابهجا میشود( کریستوفر۹، آلن١۰ و لوپز١١، ١۹۹۶ ). در جدیدترین پیشبینی WHO بار اختلال افسردگی از سال ۲۰۰۲ به سال ۲۰۳۰ میلادی در کشورهای توسعهیافته از رتبه چهارم به رتبه نخست و در کشورهای در حال توسعه از رتبه چهارم به رتبه دوم پس از HIV/AIDS میرسد.
شرایط اجتماعی مساعد در سطح محله نیز با کنترل اثر متغیرهای سطح اول، بهشکل مثبت و معناداری بر سلامت روانی پاسخگویان تاثیر گذاشته است. متغیرهای سطح فرد ۲۳/١۳ درصد و متغیرهای سطح محله ۸۹/۳۳ درصد از واریانس سلامت روانی را بهترتیب در سطوح اول و دوم مدل دوسطحی تبیین کردهاند. یکی از شرایط لازم جهت دست یابی به سلامت روان، برخورداری از یک نظام ارزشی منسجم میباشد. چاهن نیز سلامت روانی را وضعیتی از بلوغ روان شناختی تعبیر میکند که عبارت است از حداکثر اثربخشی و رضایت به دست آمده از تقابل فردی و اجتماعی که شامل احساسات و بازخوردهای مثبت نسبت به خود و دیگران میشود.
برنامهریزی منابعسرمایهای( به انگلیسی: Enterprise resource planning )( به اختصار ERP )، شامل طیف وسیعی از فعالیتهای مختلفی است که به بهبود عملکرد یک سازمان منتهی میشود و تمام دادهها و فرایندهای یک سازمان را در یک سیستم نرمافزاری و در قالب یک بانک اطلاعاتی به صورت پیوسته، منظم و دقیق مدیریت مینماید. این فعالیتها میتواند بازهٔ وسیعی از مدیریت فروش، مدیریت تامین، مدیریت تولید، مدیریت کیفیت، مدیریت انبار، مدیریت لجستیک، مدیریت نگهداری و تعمیرات، مدیریت پروژه، مدیریت مالی، مدیریت قیمت تمام شده، مدیریت منابع انسانی و مدیریت مهندسی را شامل شود. مدیریت منابع سازمانی ازجمله مفاهیمی است که در امتداد استراتژی «تمرکز در عین توزیع پذیری» با هدف شناخت،برنامه ریزی،تخصیص و ارزیابی منابع سازمانی شکل گرفت. ERP شامل راهکارهایی از پیش طراحی شده( Best Practices) میباشد با انعطاف پذیری بالا و قابلیت تنظیم برای انواع منابع سازمان. در این سیستمها اگر یک بخش جدید به بخشهای سازمان اضافه شود و یا نیاز به تغییراتی در سیستم فعلی وجود داشته باشد، تقریبا اعمال این تغییرات غیر ممکن بوده و سیستم جدید پاسخگوی حجم اطلاعات جدید نخواهد بود. اغلب این سازمانها دارای فرآیندها و روشهای دستی و کاغذی میباشند که میتوانند نیازمندیهای روزمرهی سازمان را برطرف کنند ولی سوال بزرگ این است که آیا این شرایط برای رقابت با اقتصاد جهانی کافی میباشد ؟کسب و کارهای پیشرو در شرایط امروزی نیازمند تغییرات سریع، هماهنگی بیشتر، یکپارچگی بیشتر فرآیندها، انعطاف پذیری و افزایش سود بدون از دست دادن کنترلهای داخلی خودش میباشد.
این اهداف با هزینهها و قیمتهای بهتر، زمانهای کمتر در تامین سفارشات و افزایش سطح رضایت مشتریان قابل دسترس میباشد. بنابراین باید همزمان با رشد ابعاد فنی و تکنولوژیک در یک سازمان، سیستمهای مدیریتی و سازمانی را نیز گسترش داده و آن را هماهنگ با سرعت رشد سایر ابعاد کسب و کار نماییم. یکی از سیستمهایی که با رشد ابعاد کسب و کار، از اهمیت زیادی برخوردار شده، سیستم برنامه ریزی یکپارچه منابع سازمانی یا ERP میباشد. این سیستم به سازمان کمک میکند تا بتواند فرآیندهای خود را در طول کل سازمان مدیریت نموده و از ابزارهای نرم افزاری برای یکپارچگی اطلاعات سازمانی مانند فروش، بازاریابی، ساخت، لجستیک، حسابداری، منابع انسانی و .
در این مقاله ابتدا اشارهای به تعریف شخصیتاز نگاه صاحب نظران شده است و در ادامه رویكردهای موجود در ارتباط با شخصیت، ماهیت شخصیت و مكاتب آن ارایه گردیده است. با توجه به اهمیت سبک شناختی در نحوهی نگرش و زندگی افراد و ارتباط آن با شخصیت و تجربهی هیجانات، هدف از پژوهش حاضر مقایسه صفات شخصیت و پذیرش- تعهد در میان متاهلین دارای سبک شناختی جذب کننده و سبک شناختی کاوش کننده بود. از آنجا مهم است كه از طریق شناخت شخصیت و تبیین آن میتوان به صورت علمی رفتارهای انسان را توصیف و تبیین و به آنان كمك كرد از بسیاری رفتارهای ناسازگار، كجروانه و اختلالات روانی پیشگیری و البته درمان كرد وهمچنین انسان را بیشتر شناخت و در واقع خود را بیشتر شناخت تا به فلسفه مهم شناخت خود، سپس شناخت خدا و در نهایت سعادت و آرامش روحی كه هدف آرمانی بشر است برسیم، و از آنجا پیچیده است كه با همه كاوشهای علمی و تجربی روان شناسان تاكنون علیرغم پیشرفتهای فزاینده، به جمع بندی كلی و تعریف جامعی از آن نرسیده و هركسی به تناسب دیدگاهش به ماهیت انسان، تناسب تربیت و طبیعت، جبرگرایی و اراده آزاد، تاثیر تجربیات و زندگی حال گذشته و آینده، هدف نهایی انسان تعادل یا رشد و. اما تعریف شلدون که تعریفی کل و جامع و مانع بهنظر میرسد، این است:« شخصیت سازمان پویای جنبههای ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن) فرد آدمی است » مراد از شخصیت، الگوهای معینی از رفتار و شیوههای تفکر است که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین میکند شخصیت یک مفهوم انتزاعی است.
به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را میتوان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند ؟» و از جهت این که «در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند ؟» مورد مطالعه قرار داد. از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی»، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط میشود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونههای شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش میدهد. در حالی که برخی تجربهها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ
بدین جهت از یك طرف جوامع بشری پیوسته شاهد جنایاتی از قبیل نسل كشی, جنایت بر ضد بشریت, و جنایات جنگی بودهاند بهطوری مشاهده میشود از زمان جنگ دوم جهانی تاكنون بیش از ۲۵۰ مخاصمات مسلحانه خونین در جهان رخ داده است كه قریب ١۷۰ میلیون قربانی به خود گرفته است, ۲و از طرف دیگر دادگاههای داخلی از تواناییهای لازم برخوردار نیستند تا آن كه موتكبین چنین جرایمی را به پای میز محاكمه بكشانند و عدالت كیفری را در حق آنها اجرا نمایند. اگرچه همكاری گسترده بین المللی كشورها با یكدیگر در بخشهای حقوقی و تجاری، از طریق انعقاد معاهدات دو یا چند جانبه، قابل مقایسه با چنین همكاری در زمینههای كیفری نمیباشد، بهطوری كه به جرات میتوان ادعا كرد كه روند همكاری بینالمللی كشورها در زمینههای كیفری حداقل ۵۰ سال از زمینههای حقوقی و تجاری عقبتر است، ولی باید اذعان كرد كه همیشه آرزوی همكاری و مشاركت وسیع جهانی در زمینههای كیفری مخصوصا از طریق تاسیس یك محاكمه كیفری بینالمللی اندیشه بشر را آزار میداد. تاسیس دادگاههای ویژه نظامی بینالمللی نورنبرگ و توكیو بعد از جنگ دوم جهانی به منظور محاكمه مجرمان جنگی آلمان و ژاپن، سپس تاسیس دادگاه ویژه دیگری به نام محكمه كیفری بین المللی یوگسلاوی سابق جهت محاكمه مجرمان جنگی در كشتار مردم مسلمان و بیدفاع بوسنی – هرزگوین، اولین گام عمده در طرح یك محكمه بینالمللی مدرن.
جرایم بر ضد حقوق بین الملل جرایمی هستند كه بوسیله اشخاص حقیقی، و نه شخصیتهای حقوقی، به وقوع میپیوندند، و تنها از طریق مجازات اشخاص حقیقی كه این گونه جرایم را مرتكب شدهاند میتوان مقررات حقوق بینالملل را اجرا كرد». در سالهای اخیر عزم راسخ بسیاری از كشورها و سازمانهای بینالمللی كه اساسا دارای ماهیت سیاسی میباشد، براین تعلق گرفت تا یك مركز مستقل كیفری بینالمللی در سطح جهان در مبارزه با جرایم بینالمللی شكل گیرد. كشورهای عضو جامعه بین المللی پذیرفتهاند كه برای حفظ امنیت ملی و اجرای موفق قوانین كیفری خود ضروری است از طریق همكاری و تشریك مساعی بینالمللی كشورها با همدیگر به جنگ با مجریان بینالمللی بروند. در این مقاله كوشش شده است تا به اختصار ضمن طرح موضوع صلاحیت كیفری دادگاههای داخلی و بین المللی، دلایل مخالفین و موافقین با تاسیس دیوان كیفری بینالمللی مورد بررسی قرار گرفته، و در خاتمه ارزیابی كلی از محاسن و معایب دیوان و اساسنامه آن به همراه برخی از پیشنهادهای عملی ارایه گردد.
رفتار شهروندی سازمانیچیست؟ این اصطلاح، یک اصطلاح روانشناسی فنی برای تعریف مجموعهای از رفتارهای فردی در قالب گروه است. » در دنیای کسبوکار، رفتار شهروندی سازمانی با بهرهوری در کار، اثربخشی کارکنان و سایر عواملی که میتوانند در کوتاه مدت و بلند مدت بر روی کسبوکار تاثیر بگذارند، ارتباط تنگاتنگی دارد. رفتارهای معمول شهروندی سازمانی در کسبوکار زمانی اتفاق میافتد که کارکنان در یک گروه جمع میشوند تا به صورت منظم و دایم و یا موقتی و برای فعالیتی مشخص، با هم همکاری داشته باشند. در این راستا کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی قزوین به عنوان جامعه آماری انتخاب شده و جهت سنجش متغیرهای رفتارهای شهروندی سازمانی از پرسشنامه ۲۲ سوالی مبتنی بر طیف لیکرت و برای سنجش عملکرد کارکنان از پرسشنامه ۲١ سوالی مبتنی بر طیف لیکرت استفاده شد. این پژوهش به دنبال شناسایی عوامل موثر بر ایجاد شهروندی سازمانی و همچنین بررسی ارتباط مابین شاخصهای رفتار شهروندی و عملکرد سازمانی بوده است, در این تحقیق برای شناسایی عوامل موثر بر شهروندی سازمانی با کاوش در ادبیات موجود از الگوی به نام البرات مورمن, ارگن, نیهف, اسمیت, وان سکاتر, مارک سی وان, اسمیت . ..... و شش عامل را به عنوان عامل مهم تاثیرگذار بر رفتار شهروندی سازمانی بین کارکنان و مدیران شناسایی شد که این شش شاخص عبارتند از فداکاری, وظیفهشناسی, وفاداری, توجه, تحملپذیری( جوانمردی) این و شش عامل را در سازمانهای موجود به آزمون گذاشته شد تا وضعیت آنها از لحاظ میزان رفتار شهروندی و بررسی ارتباط این شاخصها با عملکرد سازمان بررسی گردد.
با توجه به اهمیت موضوع رفتار شهروندی سازمانی در این مقاله سعی شده است مدلی ارایه شود که در راستای کمک به بهبود و ارتقای اینگونه رفتارها باشد؛ از اینرو پس از مطالعه مدلهای مختلف رفتار شهروندی سازمانی مدل گراهام و پادساکف انتخاب و بر مبنای آن سوالات پرسشنامه طراحی شد؛ سپس در تحلیل عاملی اکتشافی مرتبه دوم، ابعاد اطاعت سازمانی، وفاداری سازمانی و مشارکت سازمانی به عنوان مولفه تعلق سازمانی نام گذاری و ابعاد ابتکارات فردی، رفتارهای کمک کننده و جوانمردی به عنوان مولفه ویژگیهای فردی نام گذاری شدند. نتایج تحقیق نشان داد که هم عوامل فردی و هم تعلق سازمانی بر شکل گیری رفتار شهروندی سازمانی اثر بسیاری زیادی دارند و در بین ابعاد OCB فقط رابطه میان اطاعت سازمانی و OCB معنادار نشد.
هوش عاطفی، هوش احساسی یا هوش هیجانی( که ضریب آن با EQ نشان داده میشود) شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجانهای خود است. به عبارت دیگر، شخصی که EQ بالایی دارد سه مولفهٔ هیجانها را بهطور موفقیت آمیزی با یکدیگر تلفیق میکند( مولفهٔ شناختی، مولفهٔ فیزیولوژیکی و مولفهٔ رفتاری ). اصطلاح هوش اولین بار در سال ۱۹۹۰ روانشناسی بنام سالوی برای بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردی با احساسات دیگران و توانایی اداره مطلوب خلق و خو به کاربرد. هوش هیجانی از چهار مهارت اصلی تشکیل میشود:۱- خودآگاهی: توانایی شناسایی دقیق هیجانهای خود و آگاهی از آنها به هنگام تولید. ۲- خود مدیریتی: یعنی اینکه بتوانید واکنشهای هیجانی خود را در مقابل همه مردم و شرایط مختلف کنترل کنید. ۳- آگاهی اجتماعی: توانایی در تشخیص دقیق هیجانات دیگران و درک اینکه دقیقا چه اتفاقی در حال روی دادن است. هوش هیجانی یکی از جدیدترین مفاهیم مطرح در مباحث مدیریتی است و آن را یکی از مهمترین عناصر رهبری و مدیریتی میدانند. یافتهها: در این پژوهش از روش نمونهگیری تصادفی ساده استفاده شده است و جامعه آماری پژوهش که شامل کارکنان ستادی هلال احمر آذربایجان شرقی میباشند، ١۳۰ نفر بودند که با استفاده از فرمول کوکران ١۰۰ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان میدهد که هوش هیجانی با ضریب ۰/۸۶۵ بر انگیزش و با ضریب ۰/۷۸۶ بر عملکرد شغلی کارکنان سازمان هلال احمر آذربایجان شرقی تاثیر مثبتی دارد.
هوش هیجانی، احساسی یا عاطفی شامل شناخت، کنترل عواطف و هیجانهای خود است. اصطلاح هوش عاطفی برای اولین بار در دهه ۱۹۹۰ توسط دو روانشناسی به نامهای جان مایر و پیتر سالووی مطرح شد. آنان اظهار داشتند، کسانی که از هوش هیجانی برخوردارند، میتوانند عواطف خود و دیگران را کنترل کرده، بین پیامدهای مثبت و منفی عواطف تمایز گذارند و از اطلاعات عاطفی برای راهنمایی فرایند اندیشه و اقدامات شخصی استفاده کنند. دانیل گلمن صاحب نظر علوم رفتاری و نویسنده کتاب «کار کردن بوسیله هوش هیجانی» اولین فردی بود که این مفهوم را وارد عرصه سازمان کرد. گلمن هوش هیجانی را استعداد، مهارت یا قابلیتی دانست که عمیقا تمامی تواناییهای فردی را در دایره خود دارد در مدل گلمن بهطور خلاصه پنج حوزه اساسی هوش هیجانی مورد بررسی قرار گرفته است:
نتایج پژوهش حاکی از این است که تفکر استراتژیک بر نوآوری سازمانی تاثیر گذار است و نیز پنج رکن تفکر سیستمی، فرصت طلبی هوشمندانه، عزم استراتژیک، پیشروی براساس رویکرد علمی، و تفکر در طول زمان بر نو آوری سازمانی اثر گذار هستند مشكلات سازمانها روزبه روز پیچیدهتر و حل آنها نیازمند راه حلهای موثرتری هستند. این مدل شامل ۵ شاخص اصلی «نگرش سیستمی»، «عزم استراتژیك»، «پیشروی براساس رویكرد علمی»، «فرصت طلبی هوشمندانه» و «تفكر در زمان» است كه به كمك منابع موجود و نظر صاحب نظران به ۲۹ زیرعامل تقسیم و با استفاده از روش تحقیق توصیفی- پیمایشی، اهمیت عامل و وضع موجود هریك از شاخصهای مذكور با پرسشنامه ازمدیران شهرداری، مورد ارزیابی قرارگرفته است.
تحلیل نتایج به كمك آزمون فریدمن و T زوجی، حاكی از آنست كه با وجود اقدامات مهم مانند تدوین اسناد راهبردی در شهرداری تهران، فاصله معنی داری بین اهمیت عوامل شاخص و وضع موجود آنها در سازمان وجود دارد كه توجه به آنها اجتناب ناپذیر استهدف از پژوهش حاضر، نقش میانجی تفکر استراتژیک در رابطه سبکهای رهبری و فرهنگ سازمانی در ادارات ورزش و جوانان کردستان میباشد. نتایج نشان داد که سبک رهبری عدم مداخله بر فرهنگ سازمانی اثر مستقیم و معناداری دارد( ۰/١۲=t=۲/۰۹، β) ). همچنین سبک رهبری تحول آفرین بر تفکر استراتژیک( ۰/۷١=t=۵/۹۴، β) و سبک رهبری عدم مداخله بر تفکر استراتژیک( ۰/١۸=t=۲/۵۶، β) اثر مستقیم معناداری دارد و تفکر استراتژیک بر فرهنگ سازمانی اثر مستقیم معناداری دارد( ۰/۶١=t=۶/۷۵,β) ). رهبری تحول آفرین( ۰/۵۵=t=۴/۴۸، β) و سبک رهبری عدم مداخله( ۰/۲۲=t=۲/۴١، β) ) از طریق متغیر میانجی تفکر استراتژیک بر فرهنگ سازمانی اثر غیر مستقیم و معنی داری دارند. اما برای درک این مفهوم، شناخت عناصر مهم در تفکر استراتژیک ضروری است. در مقالهی حاضر، ابتدا این عناصر معرفی میشوند، سپس تفاوت تفکر استراتژیک با انواع دیگر تفکرها توضیح داده میشود.
اهداف بررسی منابع مرتبط با رضایت شغلی میتواند سبب پیشرفت فردی و شغلی میانسالان و سالمندان شاغل شود و موفقیت بیشتر آنها را در آینده پیشبینی کند. در پژوهش حاضر با هدف پیشبینی رضایت شغلی براساس ویژگیهای شخصیتی و توانمندسازی روانشناختی در بین میانسالان و سالمندان شاغل انجام شد. نتایج نشان داد ویژگیهای شخصیتی برونگرایی، مسیولیتپذیری و انعطافپذیری به ترتیب با ضریب همبستگی ۰/۴۲، ۰/۳۴ و ۰/۰۷ با رضایت شغلی رابطه مثبت دارند. همچنین بین توانمندسازی و رضایت شغلی با ضریب همبستگی ۰/۴۳ رابطه مثبت و معناداری وجود دارد، اما بین رواننژندی و دلپذیر بودن با رضایت شغلی رابطه معنادار یافت نشد. نتیجه گیری با توجه به یافتههای این مطالعه میتوان نتیجه گرفت ویژگیهای شخصیتی و توانمندسازی روانشناختی، توان پیشبینی رضایت شغلی میانسالان و سالمندان را دارند.
پورتر».سازمانها امروزه در محیطی کاملا رقابتی که همراه با تحولات شگفت انگیز است باید اداره شوند. کارکنان زمانی میتوانند به خوبی از عهده وظایف محوله برآیند که از مهارت، دانش و توانایی لازم برخوردار بوده و اهداف سازمان را به خوبی بشناسند. ابزاری که میتواند در این زمینه به کمک مدیران بشتابد فرایند توانمندسازی است. ( عبدالهی و دیگران، ١۳۸۵ ). مهمترین و حیاتیترین دارایی هر سازمان، نیروی انسانی آن سازمان است. نیروی انسانی توانمند، سازمان توانمند را به وجود میآورد. از نظر« دراکر» رشد اقتصادی مرهون توانمند کردن کارکنان فرهیخته است. سازمان توانمند محیطی است که کارکنان در گروههای مختلف، در انجام فعالیتها با یکدیگر همکاری میکنند.
روایی ابزارها از نوع روایی صوری و پایایی ابزارها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برای سبک رهبری تحولآفرین ۹۵۶/۰، برای سبک رهبری خدمتگزار ۹۶۸/۰ و برای توانمندسازی کارکنان ۹۰۰/۰ بدست آمد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که بین مولفههای رهبری تحولآفرین و خدمتگزار و تمامی ابعاد آن با توانمندسازی کارکنان رابطه مستقیم و معنیداری وجود دارد. مقایسه سبکهای رهبری تحولآفرین و خدمتگزار نشان میدهد که رابطه سبک رهبری خدمتگزار با توانمندسازی کارکنان سازمان صداوسیما، قویتر از رابطه سبک رهبری تحولآفرین با توانمندسازی کارکنان میباشد. نتایج رگرسیون نشان میدهد از میان متغیرهای سبک رهبری تحولآفرین، متغیر نفوذ آرمانی ۳۶۸/۰ توانمندسازی کارکنان را پیشبینی میکند و از میان متغیرهای سبک رهبری خدمتگزار، متغیر قابلیت اعتماد ۵۳۰/۰ و متغیر مهرورزی ۳۷۸/۰ قابلیت پیشبینی متغیر توانمندسازی کارکنان را دارا میباشند. ابزار پژوهش مقیاسهای توانمندسازی کارکنان، حمایت سازمانی ادراکشده و توسعه سازمانی بود، که پس از محاسبه روایی و پایایی آن، بین نمونه توزیع و گردآوری شد. یافتهها نشان داد بین توانمندسازی کارکنان، حمایت سازمانی ادراکشده و توسعه سازمانی رابطه معناداری وجود دارد. با توجه به این دو نتیجه، توانمندسازی کارکنان بهطور غیرمستقیم و با واسطه حمایت سازمانی ادراکشده میتواند توسعه سازمانی را تحت تاثیر قرار دهد.
این مقاله قصد دارد با رویکردی کاربردی به مفهوم توانمندی کارکنان توجه کرده و به بررسی عوامل موثر بر توانمندی کارکنان بپردازد . توانمند سازی کارکنان یکی از ابزارهای موثر برای افزایش بهره وری کارکنان و استفاده بهینه از ظرفیتها و تواناییهای فردی و گروهی آنها در راستای اهداف سازمانی است . مدیریت برای اینکه بتواند سازمان متبوع خود را بهبود بخشد بایستی با دید کیفی به سازمان بنگرد و تلاش کند تا آنجا که ممکن است با ارایه راهبردهای اجرایی، کیفیت عملکرد کاری سازمان خود را در سطح مطلوب حفظ کند . دیدگاههای توانمند سازی : ١- دیدگاه عقلانی ۲- دیدگاه انگیزش ۳-دیدگاه فوق انگیزش ۴-دیدگاه سیستمی( الگوی سه بعدی توانمند سازی مطرح هستند، اعتماد صمیمیت، تعهد، مشارکت، صداقت، قدردانی، مسیولیت دادن، ارتباطات قوی، محیط کاری مناسب، بهینه سازی روشهای کار ازجمله ضروریات برنامه توانمند سازی میباشند و براساس مدیریت فرایند مدار توانمند سازی را باید در سازمان بصورت فرایند پیاده کرد .