در عصر حاضر اهمیت، جایگاه و نقش مدیران به عنوان طراحان، هدایتگران و ادارهکنندگان اصلی سازمان بر کسی پوشیده نیست و بکارگیری نظامهای مؤثر انتخاب، جذب، نگهداری، ارزیابی و توسعه آنان نیز طبیعتاً از جایگاه مهم و ویژهای برخوردار میباشد. پیچیدگی فزاینده جامعه، پیشرفت علم، تکنولوژی، و به تبع آن نیازمندی ها و گسترش سازمانها ایجاب میکند که از مدیران ماهر و کارآمد در اداره مؤثر سازمانها استفاده شود، زیرا بازده عملکرد معقول مدیران است که موجب بقاء و رشد سازمان میشود (ایران نژاد پاریزی و ساسان گهر، 1390: 31).
اخلاقی بودن یا نبودن رفتار مدیران میتواند موجب بروز پیامدهای مثبت یا منفی در سطح سازمان گردد. اخلاق در سازمانها شامل اخلاق فردی مدیر و پیامهایی استکه فعالیت سازمان ارسال میکند. رهبری اخلاقی و نقش کلیدی آن در شکل دادن به هنجارهای اخلاقی و فرهنگ سازمان از مباحث حائز اهمیت است. از موارد دیگر که در اداره گروهی ومدیریت اخلاقی سازمان مطرح است. با توجه به این نکات، حاکمیت اخلاق حرفهای در سازمان قادر است به میزان بسیار چشمگیری سازمان را در جهت کاهش تنشها و موفقیت در تحقق اهدافش یاری نماید. امروزه داشتن اخلاق حرفهای بهویژه برای مدیران بهمنزله یک مزیت رقابتی در سازمان مطرح میباشد(صالحی، 1389: 4).